بزرگان عرفان و معنويت

بزرگان عرفان و معنويت

شرط استفاده از مطالب وبلاگ

قرائت فاتحه ای نثار روح پدرم

از تمامی شما برادران و خواهران درخواست دارم با قرائت فاتحه ، بنده رامدیون محبت خود نمایید.

((پست ثابت))



نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 16:14 توسط رستمي| |
طبقه بندی: پدر 
برچسب ها: پدر

بسیاری از دخترها می گویند  مگر حجاب مصونیت نیست و مگر نباید دختران را حفظ کند، پس چرا برای ما مصونیت ایجاد نکرده است. به این صورت که من با  پوشش کامل و مانتو و مقنعه مناسب و چادر بیرون  می روم، اما باز هم پسر ها مزاحم من می شوند. دلیل این مسئله چیست؟

در جواب باید گفت که حجاب فقط بیرون بودن قرص صورت و مچ دست و این که بدن نما و لباس شهرت نباشد، نیست. بلکه این ظاهر قضیه است.

 

بخش دوم قضیه، عبارت است از حجاب چشم که همان حیا و عفت چشم است؛ حجاب زبان و حجاب اعضا و جوارح.


نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:51 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حجاب 
برچسب ها: حجاب و مصونیت بزرگان عرفان و معنویت عرفا

عشق یعنی گم شدن درکوی دوست

 قضاوت بیجا

يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد.

او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.

وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.»


ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.

وقتي كه تنها يك بيسكوييت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد:

«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟»

مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

يادش رفته بود كه

بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود.

آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد


نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:45 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی 
برچسب ها: قضاوت بیجا بزرگان عرفان و معنویت عرفا

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد ،او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد .

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم “.

پدر با عصبانیت گفت: ”آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟”
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم” از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم، شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ، پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا .


پدر زمزمه کرد: ( نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ” خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد”

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت :” اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید”

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: “چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم از او سؤال کنم؟”
پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد :” پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ، وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند.


نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:39 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی 
برچسب ها: قضاوت بزرگان عرفان و معنویت عرفا

ملا فتح اللّه كاشانى در تفسير « منهج الصادقين » ، و آيت اللّه كلباسى در كتاب « انيس الليل » نقل كرده اند :

در زمان مالك دينار جوانى از زمره ى اهل معصيت و طغيان از دنيا رفت ; مردم به خاطر آلودگى او جنازه اش را تجهيز نكردند ، بلكه در مكان پستى و محلّ پر از زباله اى انداختند و رفتند .

شبانه در عالم رؤيا از جانب حق تعالى به مالك دينار گفتند : بدن بنده ى ما را بردار و پس از غسل و كفن در گورستان صالحان و پاكان دفن كن . عرضه داشت : او از گروه فاسقان و بدكاران است ، چگونه و با چه وسيله مقرّب درگاه احديت شد ؟ جواب آمد : در وقت جان دادن با چشم گريان گفت :

يا مَنْ لَهُ الدُّنيا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَيْسَ لَهُ الدُّنيا وَ الآخرَةُ .

« اى كه دنيا و آخرت از اوست ، رحم كن به كسى كه نه دنيا دارد نه آخرت » .

مالك ! كدام دردمند به درگاه ما آمد كه دردش را درمان نكرديم ؟ و كدام حاجتمند به پيشگاه ما ناليد كه حاجتش را برنياورديم ؟

 


نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 13:30 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی  میزان محبت خداوند مهربان 
برچسب ها: بزرگان عرفان معنویت عرفا سخنان بزرگان اخلاق

از رئيس محدثين ، حديث شناس كم نظير ، حضرت صدوق ، از يكى از امامان معصوم روايت شده كه : چون قيامت برپا شود ، رحمت واسعه ى الهى چنان جلوه كند و از گناهكاران فوج فوج بيامرزد كه شيطان رانده شده ، در عفو خدا به طمع افتد !!


نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 13:21 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی  میزان محبت خداوند مهربان 
برچسب ها: بزرگان عرفان معنویت عرفا سخنان بزرگان اخلاق

روايت شده :

روز قیامت

بنده اى را نزديك آرند ، آن بيچاره به خاطر گناه بسيار سر به زير اندازد و از شرمسارى به گريه درآيد ، از درگاه عزت و رحمت خطاب رسد : آن روز كه گناه مى كردى و مى خنديدى تو را شرمسار نساختم ، امروز كه سر شرمسارى و خجلت به پيش انداخته اى و گناه نمى كنى و زارى و گريه مى آورى چگونه تو را عذاب كنم ، گناهت را بخشيدم و اجازه ى درآمدن به جنت را به تو مرحمت كردم .


نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 13:16 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی  میزان محبت خداوند مهربان 
برچسب ها: بزرگان عرفان معنویت عرفا سخنان بزرگان اخلاق

بخشش خداوند بخشنده

وقتى روز قيامت شود ، بنده اى از اهل ايمان را حاضر كنند ، خطاب رسد : بنده ى من نعمتم را سربار معصيت ساختى و چندان كه نعمت را بر تو افزودم تو بر عصيان افزودى . بنده از خجلت معصيت سر در پيش افكند . از پيشگاه رحمت خطاب رسد : اى بنده ى من سر بردار كه همان ساعت كه معصيت مى كردى تو را آمرزيدم و قلم عفو بر آن كشيدم .


نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 13:14 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی  میزان محبت خداوند مهربان 
برچسب ها: بزرگان عرفان معنویت عرفا سخنان بزرگان اخلاق

شدت مهر خدا

حضرت یعقوبعلیه السلامبه یوسف بسیار علاقه داشت .چهل سال در فراغ یوسف گریه کرد ووچشمش کور شد .قدش خمیده گشت  وموهایش سفید شد در روایت آمده است که هفتاد برابر  یک پدر معمولی به یوسف  علاقه داشت  اما خداوند متعال  هفتاد برابر  علاقه یعقوب علیه السلام به یوسف  به بندگانش علاقه دارد ونسبت به آنان مهربان تراست  خیلی عجیب است وقتی حضرت موسی وهارون می خواهند به نزد فرعون بروند خداوند می فرماید: با نرمی وملایمت با فرعون صحبت کنید  شاید برگردد ومتذکر شود یا بترسد.(سوره طه آیه 44)

در علل الشرایع صفحه58 آمده است  که زمانی آب رود نیل کم شد .مردم آمدند وبه فرعون گفتند:مگر تو خدای مانیستی ؟ گفت :

بله .گفتند :پس آب رود نیل را زیاد کن .آب زراعتمان کم شده است .

گفت بسیار خوب فردا زیادش می کنم .خودش می دانست که هیچ کاره است .دستش خالی است.شب هنگام لباس فرعونی را بیرون آورد.خودش را روی خاک ها انداخت و گفت :خدایا آبروی ما را نبر خدایی ما به خطر افتاده است .آن قدر آه وناله کرد تا خدا دعایش رامستجاب کرد.

وآب رود نیل زیاد شد.فرعون در باطن به خدا ایمان داشت ولی اظهار نمی کرد .روایاتی که درباره فرعون است بسیار عجیب است  لطف ومهربانی خدا رانسبت به بندگانش می رساند  امام هشتم علیه السلام فرمودند: فرعون وقتی داشت غرق می شد به حضرت موسی استغاثه کرد . مرتب التماس می کرد حضرت موسی علیه السلام هم گفت : باید غرق بشوی وغرق شد.موسی علیه السلام شب برای مناجات به درگاه خدا آمد اما خداوند گفت:چرا جواب فرعون را ندادی ؟؟؟؟ای موسی تو فرعون را اجابت نکردی چون او را خلق نکردی .اگر به من استغاثه کرده بود  او را اجابت می کردم .

وشبیه همین داستان در مورد قارون آمده است . ویک حدیث ی زیبا از امام جعفر صادق علیه السلام  است که می فرماید زمانی که نوح بر قومش نفرین کرد خداوندتا 40 سال تمام زنان را عقیم کرد تا کودکی متولد نشود .

الله اکبر  الله اکبر به مهربانی خدا  آن قدر مهربان است که تمام سوره های قران با جمله  زیبای

بسم الله الرحمن الرحیم  شروع شده است .فقط یک سوره که برائت از مشرکین  بوده (سوره توبه ) که بسم الله الرحمن الرحیم   ندارد ولی خدای مهربان به جای آن در سوره نمل دو مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم  را آورده است .


نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 13:4 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی  اخلاق  میزان محبت خداوند مهربان 
برچسب ها: بزرگان عرفان معنویت عرفا سخنان بزرگان اخلاق

 

روزي شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند

آوازی شنيد که ای ابوالحسن !

خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟

شيخ گفت: بار خدايا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بينم با خلق بگويم  تا ديگر هيچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.


نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 11:44 توسط رستمي| |
طبقه بندی: حکایت های خواندنی  اخلاق  میزان محبت خداوند مهربان 
برچسب ها: بزرگان عرفان معنویت عرفا سخنان بزرگان اخلاق

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin