اشعری قمی، محمّد بن احمد بن یحیی (قرن سوم)
پیشگفتارهر چند برخی از دانشمندان، تاریخ شروع نوشتن حدیث را بعد از قرن اول دانسته اند ولی اهتمام قرآن و پیامبر (ص)به مسئله كتابت این مطلب را ضعیف می نماید زیرا وقتی خداوند بر نوشتن وام و داد و ستدهای نسیه امر می كند تا حقوق اجتماعی تأمین شود، حتما برای در امان ماندن حدیث، تكید بیشتر خواهد داشت، زیرا حراست از حدیث به مراتب دشوارتر است» (1) از این رو شیعیان اقدام وسیعی در جهت نوشتن احادیث پیامبر (ص)و امامان معصوم (ع) به عمل آوردند تا این احادیث از گزند گذر ایاّم و حوادث محفوظ بمانند و راه روشنی را برای تمام نسلها ترسیم نمایند. در چهار قرن اول، جوامع روایی شیعیان این عناوین را به خود اختصاص داده بود: روایات، عهد، كتاب، تصنیف، رساله، مكاتبه، مسائل، نسخه، صحیفه، خُطَب، اصل و نوادر. هر یك از این عناوین به علت ویژگی خاصی بر جوامع روایی اطلاق می شد و البته در بعضی موارد واژه های به كار رفته عموم این مسائل را در بر داشته است. صفحه 242 عده زیادی از دانشمندان شیعه نام مجموعه روایی خود را « نوادر» گذاشتند. در توضیح نوادر كه نام چه نوع كتاب حدیثی است، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد: نوادر عنوان عام است برای بعضی از تألیفات علما در چهار قرن اول هجری كه یك یا چند از ویژگیها را داشته باشد: 1 - احادیث گردآوری شده در آن، مشهور نباشد. 2 - روایات آن دارای مضمون و حكمی ناآشنا باشد. 3 - حكم در آن روایات استثناء و تبصره محسوب شود. 4 - روایاتی كه مؤلّف در آخر تألیف خود به آنها دسترسی پیدا كرده است. آنگاه می نویسد: كتابهای نوادری كه ما به آنها اطلاع پیدا كرده ایم، نزدیك به دویست مورد است.(2) از كسانی كه كتابی به نام نوادر داشته، ابوجعفر محمد بن احمد بن یحیی اشعری قمی است. وی یكی از دانشوران شیعه است و در این مقاله به توضیح بخشی از زندگی وی می پردازیم: محققان از زمان تولد و زندگی وی ذكری به میان نیاورده اند اما با توجه دو نكته تاریخی می توان این ابهام را برطرف ساخت. نخست اینكه، زمان حیات برخی از اساتید او مشخص است. بعضی از كسانی كه محمد بن احمد از آنها حدیث نقل كرده است، عبارتند از: ابن ابی عمیر ( م 217)احمد بن ابی نصر بزنطی ( م 221)احمد بن محمد بن خالد برقی ( م 280)احمد بن هلال عبرتائی( م .267) صفحه 243 دوم اینكه زمان حیات شاگردانش نیز معلوم است. نام بعضی از آنها بدین ترتیب می باشد: احمد بن ادریس اشعری ( م 306)سعد بن عبدالله قمی ( م 301)محمد بن جعفر رزّاز( م312) بنابراین، هر چند زمان تولد محمد بن احمد برای ما روشن نیست ولی محدوده زمانی كه وی زنده بود را می توان قرن سوم دانست. صحابی ابرارمحمد بن احمد صحابی چهار امام معصوم شیعه ( امام جواد و هادی و عسكری و امام زمان (ع)) محسوب می شود، در عین حال، قرینه ای دال بر شرفیابی وی خدمت آن بزرگواران و نقل حدیث بدون واسطه یافت نشده است. بدین علت شیخ طوسی وی را در شمار كسانی كه بدون واسطه از ائمه (ع) روایت نكرده اند، یاد می كند.(3) ویژگیها1 - تلاش پیگیرتألیف كتابهای پرارزش، معلول روانی صبور و با استقامت است. مخصوصا كه فقاهت در قرون اولیه به نقل روایت بوده است و نقل حدیث جز با ملاقات دانشمندان و سفرهای دور و نزدیك میسّر نمی شد. جمع آوری هر برگی از این كتابها، حاصل تلاش فراوان است و این همّت والا است كه مؤلّف را موفق به ایجاد چنین گنجیه های بزرگ كرده است. صفحه 244 2 - آشنایی با فنون مختلفمحمد بن احمد توانست علوم مختلفی را تحصیل كند و از دانشمندان ممتاز قرن سوم محسوب شود. وی در فقه، كلام، تاریخ و رجال كتاب نوشت و این تألیفها نشانه تسلط او بر این علوم است. 3 - مورد اعتماد عالماناز دیگر سخنان در ویژگیهای این عالم فرزانه این است كه همه ارباب كتب و علم، او را فردی شایسته و مورد اعتماد دانسته، به نقل روایات وی پرداخته اند. همزمان با حیات او، یكی از دانشمندان نقّاد شیعه، محمد بن حسن ولید ( استاد شیخ صدوق) می زیست. او كه بسیاری از راویان و روایات را مورد نقد قرار می داد، نتوانست بر محمد بن احمد بن یحیی ایرادی بگیرد و تنها مواردی از روایاتش را نقد كرد اما هرگز نتوانست بر شخصّیت محمد بن احمد اشكالی وارد سازد.(4) اعتماد دانشمندان شیعه به محمد تا اندازه ای است كه هر كسی را كه محمد بن احمد از او حدیث نقل كند، موثق می دانند. موقعّیت رواییمحمد بن احمد، موقعیت ممتازی در نقل حدیث دارد و از ائمه حدیث به شمار می رود به گونه ای كه در كتابهای چهارگانه معتبر( تهذیب، استبصار، صفحه 245 من لا یحضر، كافی) و دیگر كتابهای ارزشمند شیعه به احادیث زیادی برمی خوریم كه وی ناقل آنهاست. او با امانتداری و نقل صحیح سخنان معصومین(ع) خدمتی بزرگ به جهان تشیّع كرد و اینك ما از نتیجه تلاش او سود می بریم. درباره تعداد احادیث وی همین بس كه علاّمه مجلسی در كتاب بحارالانوار 92حدیث، صاحبان كتب اربعه 1075حدیث و شیخ حرّ عاملی، در كتاب گرانسنگ وسایل الشیعه 1111حدیث از محمد نقل كرده اند. كتاب نوادرالحكمةاز جمله خدمات فرهنگی این دانشمند شیعه تألیف كتاب نوادرالحكمة است كه متأسفانه از این مجموعه مانند بسیاری دیگر از تألیفات شیعیان اثری در دست نیست و ادعای وجود نسخه ای از آن، در كتابخانه های موجود جهان، ادعایی بی دلیل است؛ امّا با توجه به متون تاریخی و رجالی معتبر، می توان به نكاتی در مورد این كتاب پی برد: 1 - این كتاب آنچنان هنرمندانه نوشته شده كه نظر راوی شناس بزرگ شیخ ابوالعباس نجاشی را جلب كرده است به طوری كه نجاشی می گوید: « هو كتاب حسن»(5) حال، هنر به كار رفته شده در این كتاب، مربوط به دسته بندی و فصل بندی روایات كه مراجعه به آن را آسان می كرده، یا به علت مضامین بلند روایات موجود و یا به علت دیگر بوده، بر ما معلوم نیست. 2 - مجموعه نوادرالحكمة از لحاظ حجم بسیار بزرگ و مفصّل می نماید، بگونه ای كه خود شامل 22كتاب بوده است. صفحه 246 شیخ طوسی در مورد ابواب و بخش های حدیثی موجود در نوادر می نویسد: « این كتاب در بر دارنده كتابهایی است كه اول آنها كتاب التوحید است و بقیه كتابها عبارتند از: « الوضوء، الصلاة، الزكاة، الصوم، الحج، النكاح، الطلاق، الانبیاء، مناقب الرجال، فضل العرب، فضل العربیة و العجمیة، الوصیا و الصدقه، النحل و الهبات، السكنی، الاوقات الفرائضی، الایمان و النذور و الكفارات، العتق و التدبیر و الولاء، و المكاتب و امهات الاولاد، الحدود و الدیات، الشهادات، القضایا و الاحكام.» آنگاه شیخ سند خود به این كتابها را ذكر می كند(6) نجاشی نیز مجموعه نوادرالحكمه را از حیث حجم كتابی بزرگ توصیف كرده است.(7) 3 - كتاب نوادرالحكمه خود دائرةالمعارفی از فرهنگ شیعه بود و بسیاری از مشكلات علمی با رجوع به آن حل می شد از این رو دانشمندان قم به آن « دَبَّة الشبّیب» می گفتند.(8) 4 - شهرت نوادرالحكمة گاه، عظمت و شهرت یك مجموعه علمی بدان حد می رسد كه علاوه بر اینكه خود مشهور می شود مؤلف را نیز شهره عام و خاص می سازد تا آنجا كه مؤلف را به نام صاحب آن كتاب می شناسند. كتاب نوادرالحكمه نیز از جمله این كتب مشهور شیعه است و محمد بن احمد بن یحیی را به نام « صاحب كتاب نوادرالحكمه» می شناسند. 5 - كتاب مرجع: صفحه 247 دیگر از خصوصیات نوادرالحكمه آن است كه منبع بسیاری از كتب دیگر شیعه است و روایات موجود در آن، به تدریج به كتابهای دیگر راه پیدا كرده، دانشمندان جهان تشیع از آن، بهره برده اند. صاحبان كتب اربعه نیز كتابهای خود را از این مجموعه و دیگر نوشته های اصحاب ائمه (ع) فراهم كرده اند. به عنوان نمونه، شیخ صدوق كه كتاب « من لا یحضر الفقیه» را بین خود و خدا حجت می داند، در آغاز كتابش یكی از منابع خود را نوادرالحكمه محمد بن احمد بن یحیی معرفی می كند.(9) جالبتر آنكه ابن ولید این كتاب را به رسمیّت می شناسد و فقط مواردی را كه قبلا ذكر كردیم، استثنا كرده است. شیخ صدوق در مورد اعتبار این كتاب می گوید: آنچه محمد بن احمد بن یحیی در جامع ( كتاب نوادر) خود در معنی رؤیت ( بحث دیده شدن خداوند) می گوید، صحیح است و كسی نمی تواند تكذیب كند مگر تكذیب كننده حقیقت یا جاهل به حقیقت باشد.(10) 6 - این كتاب تا زمان شیخ صدوق و طوسی و نجاشی( قرن چهارم و پنجم) وجود داشته است اما بعد از آن، دستخوش حوادثی شد و بدین علّت علاّمه مجلسی این كتاب را از منابع بحارالانوار قرار نداده است. محمد بن احمد، علاوه بر نوادرالحكمه كتابهای دیگری نیز تألیف كرد كه عبارتند از: الملاحم، الطب، مقتل الحسین (ع)الامامه، المزار و ما نزال من القرآن فی الحسین بن علی (ع)(11) كه این كتابها نیز به مرور زمان و حوادث روزگار ناپدید گشته است. و شاید بتوان گفت قسمت عمده از محتوای آنها به وسیله شاگردان محمد بن احمد به كتابهای دیگر منتقل شد. صفحه 248 اساتیدمحمد بن احمد در حضور بسیاری از دانشمندان حدیث زانو زد و از آنها علوم آل محمد (ص)را فرارفت. تنوّع در اساتید خود موجب بروز ویژگیها و تسلط بر علوم گوناگون در محمد بن احمد گردیده بود. مجموع كسانی كه وی از آنها روایت نقل كرده است 104نفر می باشند كه اسامی بعضی از آنها چنین است: ابراهیم بن هاشم، احمد بن محمد بن خالد برقی، احمد بن حسن فضّال، احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن ابی عمیر، محمد بن حسین بن ابی الخطاب، محمد بن عیسی بن عبید یقطینی كه هر كدام از ستارگان درخشان آسمان فرهنگ و اندیشه دنیای اسلام اند. شاگردانكسانی كه به خدمتش شرفیاب گردیده، از وی كسب دانش حدیث كرده اند، عبارتند از: سعد بن عبدالله اشعری قمی، احمد بن ادریس قمی، محمد بن جعفر رزّاز، محمد بن جعفر بن بُطّه مؤدب قمی، محمد بن یحیی عطار قمی كه شایسته است زندگینامه هر كدام از این راویان نور تدوین و منتشر شود. در آینه نوربزرگان علم حدیث و تاریخ و رجال در تأیید محمد بن احمد بن یحیی سخن گفته، او را به جلالت و عظمت و كثرت حدیث ستوده اند. در این مقاله به ذكر چند مورد بسنده می كنیم: صفحه 249 شیخ طوسی درباره وی می گوید: محمد بن احمد بن یحیی اشعری قمی ارزشمند است و بسیار روایت نقل كرده است.(12) نجاشی می گوید: محمد بن احمد بن یحیی مورد اعتماد و نقل حدیث است و هیچ اشكالی در او نیست.(13) علامه حلی او را در قسمت اول كتاب خود ( كسانی را كه موثّق می داند) ذكر كرده، نظیر سخن نجاشی را در موردش باز گفته است.(14) از نگاه اهل سنّتمحمد بن احمد در دیدگاه دانشوران اهل سنّت نیز به علم و فضل شناخته شده است و او را در شمار صاحبان تألیف و محدّثین ذكر كرده اند. ابن ندیم می گوید: ابوجعفر محمد بن احمد بن یحیی بن عمران از فُقها است و یكی از كتابهای وی كتاب نوادر است و آن، كتابی بزرگ می باشد.(15) عمر رضا كحّاله: محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری از فضلا است. بعضی از كتابهای وی عبارتست از: ما نزل من القرآن فی الحسین بن علی( (ع)آیاتی كه در مورد امام حسین (ع)نازل شده است) و كتاب نوادر.(16) اسماعیل پاشا بغدادی می گوید: محمد بن احمد بن یحیی بن عمران، اشعری قمی كتاب: « ما نزل القرآن فی الحسین بن علی (ع)و كتاب نوادر» را تألیف كرده است.(17) صفحه 250 بستگانبیشتر خاندان اشعری اهل فقه و روایت بوده، خدماتی بس بزرگ به شیعیان تقدیم داشته اند. كسی كه در بین راویان تفحص كند به افراد زیادی برمی خورد كه از این تبار برخاسته و در شهر قم به خدمات فرهنگی پرداخته اند. بستگان محمد بن احمد بن یحیی نیز به همین دلیل همگی یا بیشتر آنان جزء راویان می باشند كه نام بردن از همه آنان در این مقاله میسّر نیست. افرادی همچون زكریا بن آدم، احمد بن محمد بن عیسی، سعد بن عبدالله اشعری قمی و... از بستگان محمد بن احمد بن یحیی هستند، ولی نام شماری از خاندان وی را كه در كتب رجال آمده است، یادآور می شویم. الف: احمد بن یحییدر كتابهای رجال كمتر از وی نام برده شده است و روایاتش نیز بسیار اندك است. محمد بن احمد از پدرش با چند واسطه از امام صادق (ع)این روایت را نقل كرده است: « پیامبر خدا (ص)فرمود: هنگام وضو آب را به صورت خود نزنید، بلكه آن را منتشر كنید.»(18) ب: یحیی بن عمران ؛ جد اول محمد نه به روایتی از وی برخوردیم و نه نام وی در كتابهای رجال یافت می شود. صفحه 251 ج: عمران بن عبدالله قمی،( جد دوم محمد) و برادرش عیسی بن عبدالله قمی این دو از اصحاب خاص امام صادق (ع)بوده اند. حدیث شناس بزرگ معاصر؛ شیخ عباس قمی در مورد عمران می گوید: عمران بن عبدالله بن سعد اشعری قمی و برادرش عیسی بن عبدالله هر دو از اجلّاء قم و از دوستان حضرت صادق (ع)بوده اند. حضرت ایشان را خیلی دوست می داشت. هر وقت در مدینه بر آن حضرت وارد می شدند، از ایشان تفقّد می فرمود و احوال اهل بیت و خویشان آنها را می پرسید.(19) برای واضح تر شدن جایگاه این دو در پیشگاه امام صادق (ع)به نكته هایی تاریخی اشاره می كنیم: سایبان قیامتیكی از اهالی كوفه می گوید: در مِنی بودم كه عمران بن عبدالله قمی وارد شد. همراهش چند خیمه بود. او این خیمه ها را در محل اقامت امام صادق (ع)نصب كرد. پس از مدتی امام صادق (ع)همراه خانواده اش از راه رسید و در همان خیمه ها فرود آمد و فرمود: اینها از كجاست؟ عرض كردم: قربانت! این خیمه ها را عمران بن عبدالله قمی برای شما تهیه و نصب كرده است. حضرت، عمران را خواست. عمران عرض كرد: قربانت! اینها همان خیمه هایی است كه سفارش ساختش را داده بودید. حضرت پرسید: قیمت اینها چه مقدار شد؟ صفحه 252 عرض كرد: قربانت! كرباسهای آن ساخت خودم است و اینها را خود برای شما ساختم و دوست دارم به عنوان هدیه از من قبول كنید و مالی را كه برای ساخت این خیمه ها فرستاده بودید، برگردانم. امام (ع)دست او را گرفت و فرمود: « اسأل الله تعالی ان یصلی علی محمد و آل محمد و ان یظلك یوم لا ظلّ الاّ ظله» : از خدا می خواهم بر محمدو آلش درود فرستد و در روزی كه سایه ای جز رحمت الهی نیست، تو را در سایبانش قرار دهد.(20) خاندان نجیبابان بن عثمان( یكی از یاران امام صادق ) (ع)می گوید: عمران بن عبدالله قمی نزد امام صادق (ع)آمد. حضرت او را نزدیك خود نشانید و پرسید: حالت چگونه است؟ پسرت در چه حال است؟ خاندانت چگونه اند؟ پسر عموهایت چطور؟ سپس مدتی با او صحبت كرد. وقتی از حضور امام خارج شد، از حضرت سؤال شد این مرد، چه كسی بود؟ فرمود: نجیبی از خاندان نجیب، هیچ ستمگری به آنان ستم نمی كند مگر آنكه خداوند او را در هم می شكند» .(21) و امّا در مورد عیسی بن عبدالله قمی ( برادر عمران) به یك مطلب بسنده می نماییم: یونس بن یعقوب می گوید: در یكی از كوچه های مدینه با امام صادق (ع)روبرو شدم. حضرت فرمود: ای یونس، مردی از خاندان ما در آستان خانه منتظرم است. یونس می گوید، به منزل حضرت آمدم، دیدم عیسی بن عبدالله قمی جلو در صفحه 253 نشسته است. سؤال كردم: تو كیستی؟ گفت: مردی از اهل قم هستم. مدتی نگذشت كه امام (ع)در حالی كه سوار بر مركب بود، از راه رسید و سواره وارد منزل شد. سپس رو به ما كرد و فرمود: وارد منزل شوید: آنگاه، فرمود: ای یونس، گمان می كنم تعجب كردی كه عیسی بن عبدالله از ما خاندان است! گفتم: بله قربان شما شوم! به خدا قسم، زیرا عیسی بن عبدالله از اهالی قم است. امام فرمود: یا یونس بن یعقوب، عیسی بن عبدالله منّا حیّا و هو منّا میتا:(22) ای یونس بن یعقوب، عیسی بن عبدالله از ماست، زنده باشد یا مرده! ایرادها و پاسخهابا همه جلالت و عظمت سه انتقاد بر كار محمد بن احمد، وارد شده است. الف: كتاب فضل العربتمامی نژادها به تكید قرآن و روایات در سطح واحد قرار دارند و به جای ارزشهای جاهلی، ارزشهای الهی ( همچون علم، تقوا، جهاد در راه خدا و...) باید در جامعه اسلامی حكمیت داشته باشد؛ با این حال یكی از كتابهای محمد بن احمد، در مورد برتری عرب بر عجم است. این ایراد بر بعضی دیگر از راویان كه كتابهایی از این قبیل تألیف كرده اند، مانند احمد بن صفحه 254 محمد بن عیسی نیز وارد شده است. پاسخ: راویان دانشمند شیعه، خود نقل كننده بسیاری از روایات تساوی عرب و عجم بوده اند. بنابراین فرهنگ تساوی نژادها در بین آنان رسوخ كامل داشته است و كتابهایی كه از این دست تألیف شده، به معنی برتری مطلق نژادی بر نژاد دیگر نیست؛ بلكه در هر گروهی امتیازاتی وجود دارد كه در گروه دیگر یا اصلا نیست و یا كمتر به چشم می خورد و این مجموعه ها آن فضایل و امتیازات را مطرح كرده اند، و به همین علت است كه بعضی دیگر از راویان، كتابی در فضیلت و بزرگی عجم یا بعضی از شهرها مانند قم، تألیف كرده اند. همچنین در خصوص محمد بن احمد باید گفت او كتابی به نام كتاب فضل العربیة و العجمیة نگاشته است. بنابراین، ایراد برتری نژاد عرب بر غیر عرب از اساس در مورد این عالم بزرگ برطرف شده، جای هیچ گونه ابهامی باقی نماند زیرا امتیازات هر دو گروه را برشمرده است. ب: طنز قمی هاایراد دوم در مورد محمد بن احمد بن یحیی این است كه وی مورد طنز عده ای از علماء قم قرار گرفته است. توضیح مطلب اینكه: چنانچه مردم یا دانشمندان قم فردی را، به هر دلیل، قبول نداشتند او را به وسیله های مختلف از جمله طنز از خود دور می كردند. یكی از محققان در این مورد می گوید: كار خُرده گیری و بهانه جویی برخی و از اصحاب ما در قم به روزگار احمد بن محمد بن عیسی به جایی رسیده بود كه این گونه افراد را با القابی مانند مَمَله، سفرجله، شیره و قنبره می خواندند. حتی همین كتاب صفحه 255 نوادرالحكمه محمد بن احمد بن یحیی را كه احادیث این عدة از روایان مورد نقد آنها در آن بوده، به ظرف روغن شبیه فامی تشبیه نموده و با طنز و لغز دبّةالشبیب می نامیدند.(23) پاسخ : تشبیح كتاب نوادر الحكمه به دبةالشبیب به علّت بركت و فایده زیاد این كتاب بوده است نه طنز. زیرا چیزهایی مانند شیر و روغن در فرهنگ عربی و حتی فارسی به سبب فواید زیادشان از مصادیق اصلی نعمت و بركت خداوند محسوب می شوند. بنابراین، اثبات اینكه این تشبیه به علت طنز بوده است، نیاز به دلیل دیگر دارد. بر فرض اینكه این تشبیه نوعی طنز بوده، ایرادی بر محمد بن احمد نیست. زیرا بعضی از علمای قم به علت دیدگاه خاصی كه در بسیاری از مسائل داشتند، هر كس را كه با آنان مخالفت می كرد، مورد طعن قرار می دادند و یا از شهر اخراج می نمودند. و این نمی تواند دلیل بر ضعف آن شخص یا مبنای علمی وی باشد مگر آنكه ناپسند بودن شخصی یا مبنای او از ضروریات دین و مذهب باشد. ج: قبول روایات و مُرسل و نقل از افراد ضعیفسومین اشكالی كه بر محمد بن احمد بن یحیی وارد شده، این است كه نجاشی و دیگران گفته اند: او روایات مُرسل ( روایتی كه یك یا دو واسطه در آن ذكر نشده) را می پذیرفته و از افراد ضعیف و غیر موثق حدیث نقل می كرده»(24) و این نشانه بی مبالاتی و عدم دقت در نقل حدیث است. پاسخ: نجاشی و دیگر كسانی كه این ایراد را بر او گرفته اند، یادآور شده اند كه به شخص محمد بن احمد ایرادی نیست؛ بلكه اشكالی، بر روش صفحه 256 كاری اوست بنابراین، آنان بر مبنای علمی وی خرده گرفته اند. نه بر شخصیت محمد بن احمد و همچنین باید ملاحظه كرد كه آیا ایراد نجاشی و دیگران، حتی بر روش علمی محمد بن احمد وارد است یا نه؟ برای واضح تر شدن پاسخ ناچار هستیم این مقوله را ( اعتماد بر روایات مرسل و نقل از افراد ضعیف) از یكدیگر جدا نماییم و در هر مورد، پاسخ مناسب، را یادآور شویم: الف: اعتماد بر مراسیلاین موضوع، بحثی علمی است و سرفصلی مستقل در علم درایه را ( علمی پیرامون تعریف و اقسام و چگونگی حدیث) به خود اختصاص داده است ولی خلاصه مطلب این است كه در این باره هفت نظریه ارائه شده است؛ بعضی آن را بدون هیچ قید و شرطی پذیرفته اند ولی بسیاری دیگر با وجود شرط یا شرایطی آن را قبول كرده اند.(25) بنابراین، ممكن است محمد بن احمد در نقل احادیث مرسل با وجود شرایطی معتقد به قبول آنها بوده است و در هنگام نقل، این شرایط وجود داشته، از این رو احادیث مرسل را نقل كرده است. نكته دوم اینكه نقل روایات مرسل، مختص به محمد بن احمد نیست بلكه بیشتر عالمان حدیث روایات مرسل نقل كرده اند و این به علت اطمینانشان به صادر شدن روایت از معصوم(ع) بوده است؛ مثلا شیخ صدوق در كتاب پرارزش من لا یحضره الفقیه كه مطابق آن، فتوا داده، نزدیك به دو هزار حدیث مرسل نقل كرده است. در پایان این بخش، مناسب است یادآور شویم كه اگر روایت مرسل صفحه 257 بدون هیچ قید و شرطی بی اعتبار باشد، باید روایات مرسلی كه ابن ابی عُمیر نقل كرده است نیز اعتبار نداشته باشد حال آنكه بیشتر دانشوران حدیث، مراسیل وی را قبول دارند. نقل از افراد ضعیفنظریه هایی در این مورد وجود دارد از جمله اینكه اگر قرائن و شواهدی حكی از صدوریت روایت از معصوم باشد، نقل حدیث از افراد ضعیف اشكال ندارد. علاوه بر اینكه ضعیف در نظر هر فردی با ضعیف در نظر دیگری فرق دارد. ممكن است عالمی برای راوی شرایطی را معتبر بداند و عالِم دیگر آن شرایط را قبول نكند. بنابراین، ممكن است همه یا بسیاری از كسانی كه محمد بن احمد از آنها روایت نقل كرده، در دیدگاه محمد بن احمد موثق و قابل اعتماد بوده اند ولی در نظر سایر دانشمندان، ضعیف محسوب می شدند. نمی از یمدر پایان، ذكر چند مورد از احادیث فراوانی كه محمد بن احمد نقل كرده، می تواند چراغی فروزان فرا راه زندگیمان باشد: 1 - مقام پیامبر و اهل بیت(ع) امام صادق (ع)به نقل از رسول خدا (ص)فرمود: ای علی (ع)خداوند به وسیله من و تو و یازده فرزندم زمین را از فرو بردن اهلش باز می دارد و در غیر این صورت، زمین بدون مهلت اهل خود را فرو خواهد برد.(26) صفحه 258 2 - همنشینامام صادق (ع)به نقل از رسول گرامی اسلام (ص)فرمود: همنشینی با اهل دین، شرف دنیا و آخرت است.(27) 3 - فقیهان و حكمانپیامبر (ص)فرمود: دو گروه در امت وجود دارند كه هرگاه صالح باشند، امت من به صلاح می رسند و اگر فاسد شوند امّتم نیز فاسد می گردند. سؤال شد آن دو گروه چه كسانی هستند؟ فرمود: فقیهان و حكمان.(28) غروب ستارهدرگذشت عالِمان دین كه عمر خود را در فراگیری تربیت دینی صرف كرده اند، ضربه ای جانكاه بر پیكر جامعه است و به ندرت جایگزینی برای آنان یافت می شود ولی شناخت و تربیت ستارگان پرفروغ رسالتی است كه همچنان بر دوش نسل جوان امت اسلامی قرار دارد. فرزند احمد، پس از خدمات علمی و آثار گرانبهای روایی كه از خود به جای گذاشت، از میان جامعه شیعه رخت بربست و ستاره عمرش افول كرد. برگهای تاریخ زمان فوت و محل قبر بسیاری از عالمان را برای ما مشخص نكرده و شاید برخی تاریخ نویسان برای این گونه امور اهمیتی قائل نبوده اند. به هر حال، آنچه در مورد رحلت این عالم بزرگ برای ما روشن شده، فقط زمان رحلت وی است كه دو تن از عالمان اهل سنت به آن تصریح كرده اند. صفحه 259 این دو تن عبارتند از عمر رضا كحاله و اسماعیل باشابغدادی كه هر دو، زمان رحلت محمد بن احمد را حدود سال 280ه.ق دانسته اند.(29) و اما مزار این راوی بزرگ در قلب فقیهان و عارفانی است كه بر سفره احادیث او نشسته و از حاصل تلاش وی راه زندگی را آموخته اند. روحش شاد پی نوشت ها:1 - تقیید العلم، خطیب بغدادی(م )462ص 71دار احیاءالسنة النبویة . 2 - الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 24ص 315دارالاضواء، بیروت، چاپ دوم . 3 - رجال الطوسی، محمد بن الحسن الطوسی، ص 493دارالذخائر، چاپ دوم، 1411هق . 4 - مواردی كه ابن ولید استثنا كرده است ؛ عبارتند از آنچه كه محمد بن احمد از این افراد نقل كند و یا بگوید: 1 - محمد بن موسی همدانی 2 - مردی 3 - بعضی علما 4 - محمد بن یحیی معاذی 5 - ابی عبدالله رازی جامورانی 6 - ابی عبدالله سیّاری 7 - یوسف بن سَخت 8 - وهب بن منبّه 9 - ابی علی نیشابوری 10 - ابی یحیی واسطی 11 - محمد بن علی ابی سمینه 12 - بگوید در حدیثی 13 - بگوید این روایت در كتابی هست و من روایت نكردم 14 - سهل بن زیاد 15 - محمد بن عیسی بن عبید 16 - سند منقطع 17 - احمد بن هلال 18 - محمد بن علی همدانی 19 - عبدالله بن محمد شامی 20 - عبدالله بن احمد رازی 21 - احمد بن حسین بن سعید 22 - احمد بن بشیر رقی 23 - محمد بن هارون 24 - ممویة بن معروف 25 - محمد بن عبدالله بن مهران 26 - آنچه فقط حسن بن حسین بن لؤلؤی راوی آنست 27 - جعفر بن محمد بن مالك 28 - یوسف بن حارث 29 - عبدالله بن محمد دمشقیابوالعباس بن نوح و شیخ صدوق تمام این موارد را پذیرفته اند بجز محمد بن عیسی بن عُبید؛ زیرا او فردی عادل و مورد اطمینان بوده است (رجال النجاشی، ابوالعباس احمد بن علی النجاشی، ص 348مؤسسه النشر الاسلامی چاپ پنجم، 1416هق)باید اضافه كنیم كه استثناء این عده از دیدگاه ابن ولید بوده است و گرنه از نظر سایر دانشمندان احتمال دارد بسیاری از اینها افرادی شایسته باشند و شاهد بر این مطلب این است كه اگر با دقت ابن ولید وارد علم رجال شویم، باید بسیاری از افراد معتبر را كنار بگذاریم . 5 - رجال النجاشی، ص 348. 6 - الفهرست، محمد بن الحسن الطوسی، ص 221مؤسسة نشر الفقاهة، چاپ اول، 1417هق . 7 - رجال النجاشی، ص 349. 8 - رجال النجاشی، ص - 349ایضاح الاشتباه، علامه حلی، ص 277مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1415هقلازم به ذكر است كه علامه حلی كلمه «فامی» را به فروشنده همه چیز معنی كرده و این مناسبت تر است ولی علامه مامقانی و بعضی دیگر، كلمه فامی را به سیر فروش معنی كرده اند و این هیچ گونه مناسبتی با روغن ندارد ر، ك: تنقیح المقال، ج 2حرف المیم، ص 75المطبعة المرتضویه فی النجف الاشرف، 1350هق . 9 - من لا یحضره الفیه، شیخ صدوق، ج 1ص 4درالكتب الاسلامیه، چاپ پنجم، 1390هق . 10 - التوحید، شیخ صدوق، ص 120نشر جامعه مدرسین . 11 - هدیةالعارفین، اسماعیل باشاالبغدادی، ج 6ص 20دارالكتب العلمیه، بیروت، 1412هق . 12 - الفهرست، ص 221. 13 - رجال النجاشی، ص 348. 14 - رجال العلامة الحلی، یوسف بن علی بن المطهر الحلی، ص 146نشر مكتبةالرضی 1402هق . 15 - الفهرست، ابن ندیم، ص 273دارالمعرفه، بیروت . 16 - معجم المؤمنین، عمررضا كحاله، ج 5ص 28دار احیاء التراث العربی، بیروت . 17 - هدیةالعارفین، اسماعیل باشابغدادی، ج 6ص 20دارالكتب العلمیه، بیروت، 1413هق . 18 - الاستبصار، شیخ طوسی، ج 1ص 129دارالاضواء، چاپ دوم، 1413هق و تهذیب الاحكام، شیخ طوسی، ج 1ص 374دارالاضواء، چاپ دوم، 1413هق . 19 - منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج 2ص 115نشر كتابفروشی علمیه اسلامیه . 20 - الاختصاص، شیخ مفید، ص 69مؤسسةالنشر الاسلامی، چاپ پنجم، 1416هق و رجال الكشی، ابوعمروالكشی، ج 2ص 623نشر مؤسسه آل البیت، 1404هق و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 47ص 335مؤسسه الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403هق . 21 - الاختصاص، ص - 69رجال الكشی، ج 2ص - 624بحارالانوار، ج 60ص 211 لازم به یادآوری است كه عمران بن عبدالله چند فرزند داشت، از جمله حمزه و مرزبان مرزبان همان كسی است كه خدمت امام هشتم (ع)شرفیاب گردید و عرض كرد: از حساسترین و مهمترین امور سرنوشتم سؤالی دارم و آن اینكه آیا من از شیعیان شما هستم؟ فرمود: آری عرض كردم: آیا نام من در فهرست شیعیان شما ثبت گردیده؟ فرمود: آریالاختصاص، ص - 88رجال الكشی، ج 21ص 794. 22 - الاختصاص، ص - 68رجال الكشی، ج 2ص - 624الامال، شیخ مفید، ص 140مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1412هق . 23 - مفاخر اسلام، علی دوانی، ج 2ص 68مؤسسه انتشارات امیركبیر، 1366هش . 24 - رجال النجاشی، ص 348. 25 - ر،ك: اصول الحدیث و احكامه، جعفر سبحانی، ص 96 - 95مؤسسه الامام الصادق(ع). 26 - الغیبة، شیخ طوسی، ص 139مؤسسه المعارف الاسلامیه، چاپ دوم 1417هق . 27 - الخصال، شیخ صدوق، ج 1ص 5مؤسسةالنشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1414هق . 28 - همان، ص 37. 29 - معجم المؤلفین، ج 5ص 28و هدیةالعارفین، ج 2ص 20. |
بزرگان عرفان و معنویت