مؤمن قمی، جعفر بن حسین (قرن چهارم)
سیمای تابنك محدّثتقریباً در نیمه سده سوم از هجرت، در شهر قم، كه به عنوان حرم اهل بیت(ع) از شهرت بسزایی برخوردار بود، در یكی از خاندان های رفیع شیعه، كودكی دیده به جهان گشود؛ كودكی كه فقط خدا می دانست كه در آینده نه چندان دور در سلسله یكی از پیام رسانان بزرگ و محدّثان بلندمرتبه، قرار خواهد گرفت. پدرش او را «جعفر» نامید و اتفاقاً این گزینش تفأّل خیری بود كه این كودك در آینده در مسیر و راه و روش امام جعفر صادق(ع) گام نهد. كنیه اش، «ابومحمّد» و لقب معروف او «مؤمن» بود و چون در قم زاده شد، به قمّی بودن هم اشتهار یافت.(1) امّا اینكه این روایتگر برجسته شیعی، دقیقاً در چه سالی به دنیا آمد، چندان در سخن رجال شناسان شیعه و سنّی، روشن نیست؛ با این همه با تحقیق و بررسی در احوال استادان و شاگردان و بعضی از صفحه 143 خصوصیّات این بزرگوار، شاید بتوان به آنچه اشاره كردیم، اطمینان یافت. به هر حال او در دوره غیبت صغرا و روزگار زندگی سفیران ویژه امام عصر(ع) زندگی می كرده است. پدر این بزرگوار نیز معلوم نیست كه آیا از راویان شیعی بوده و یا این كه شخصیتی معمولی داشته است؟ در این زمینه، تاریخ گویا نیست. سرچشمه های دریافتجعفر بن حسین مؤمن قمی یكی از نمونه های برجسته عالمان شیعی است كه متانت تمامی داشت كه این موقعیّت شایسته را در پرتو بهره مندی از سرچشمه های زلال معرفت، به دست آورده بود. طبعاً هر محدثی، مدّتی از عمر خویش را در محضر استاد، زانوی ادب به زمین می زند تا بتواند ذخیره ای از حدیث را بیندوزد. حسین جعفر بن قمی نیز نزد استادان بسیاری كسب فیض نمود كه نام های آنان در كتاب های تراجم ذكر شده است. در این جا فقط به نام آنان بسنده می كنیم: 1. محمد بن حسن صفّار قمی؛(2) 2. محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری قمی؛(3) 3. محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی (4)؛ 4. محمد بن جعفر بن بطّه قمی.(5) ابن بطّه كتاب های بسیاری در زمینه حدیث تألیف كرده است. كنیه اش «ابوجعفر» و به «قمّی» معروف است. نجاشی در شرح حال این استاد حدیث می نگارد: «كانَ كبیر المنزلة بقم كثیر الادب والفضل و العلم؛ او مردی بزرگ از صفحه 144 تبار محدّثان و دانشمندی فاضل و ادیبی توانا بود.» گروهی از راوی شناسان چندان نظر مساعدی به او ندارند و می گویند: این محدّث در نقل حدیث، دچار مسامحه و تساهل بوده است. علاّمه ممقانی در اثر خود درباره این محدّث می گوید: «علّامه وحید بهبهانی از سخن نجاشی جواب داده و گفته: این كه او گاهی در اسناد روایات مسامحه می كرد، نه از این جهت است كه او در مسائل دینی بی مبالات بود؛ زیرا اگر چنین بود، از او به عنوان بزرگ قم و به عنوان انسانی دانشمند و استاد اجازات بزرگان مطرح یاد نمی شد». سپس مرحوم ممقانی می گوید: «ما هم سخن او را تأیید می كنیم و به اخبار ابن بطّه اعتماد می كنیم».(6) شاگردانحسین جعفر بن قمی، پس از فراگیری و گردآوری احادیث و معارف اهل بیت(ع)، درصدد برآمد كه یافته های ارزشمند خود را به افراد شایسته و جان های تشنه انتقال دهد. از این رو گروهی از دانش طلبان، نزدش شتافتند و از خرمن دانش او خوشه ها چیدند كه به تعدادی از آن چهره های تابنك اشاره می كنیم: 1. اولین شاگرد برجسته و پرآوازه او، شیخ صدوق قمی است:(7) شیخ صدوق از پرتلاش ترین و موفق ترین و نام آورترین محدّثان شیعی است. او در سده چهارم هجری زیست می كرد. او در عصری كه امكانات نوشتن و تألیف كتاب و مسافرت بسیار مشقّت بار بود، توانست با سفرهای طولانی خود به گوشه و كنار جهان اسلام از شرق به غرب و جنوب، مانند ماوراءالنهر، مرو، سمرقند، عراق، ایران و شبه جزیره عربستان، در ردیف صفحه 145 بزرگ ترین پدیدآورنده كتاب های حدیثی قرار گیرد. آن بزرگوار در اواخر سده چهارم هجری در سال 381 جان به جان آفرین تسلیم كرد و در كنار مرقد حضرت عبدالعظیم(ع) در شهر ری به خك سپرده شد.(8) 2. احمد بن محمد بن نصر رازی سمسار؛(9) 3. احمد بن حسین بن عمران:(10) درباره این محدّث فقط نوشته اند كه او از معاصرین شیخ صدوق است؛ اما منزلت علمی او در كتاب های تراجم مورد كاوش واقع نشده است. در این جا یادآوری یك نكته دقیق رجالی شایان توجّه است. محقّق بزرگ آیت الله آقابزرگ تهرانی در اثر تحقیقی خود به نام «الاعلام» می نگارد: احمد بن حسین بن احمد بن عمران، صاحب كتاب «اختصاص» است؛ كتابی كه شیخ مفید، كتاب عیون و محاسن خود را، كه در عصر ما به عنوان كتاب اختصاص شیخ مفید شهرت یافته، از كتاب اختصاص احمد بن حسین و از سایر كتاب های روایتی مانند كتاب مِحَن امیرالمؤمنین(ع) و فضائل امیرالمؤمنین از ابن دأب و كتاب صفة بهشت و جهنم و قبض روح المؤمن و الكافر از سعید بن جناح و غیر این ها، برگرفته است. و چون اوّلین كتابی را كه شیخ مفید احادیث را از آن استخراج كرد، كتاب اختصاص احمد بن حسین بود، لذا كتاب مفید، به نام «اختصاص» اشتهار یافت. بر این اساس است كه كتاب عیون و محاسن در فهرست كتاب های مرحوم مفید یادآوری شده است؛ اما كتاب اختصاص را هیچ یك از دانشمندانِ كتاب شناس در جمله كتاب های مفید ذكر نكرده اند.(11) او سپس اضافه می كند: صفحه 146 استاد بزرگوار ما، میرزاحسین نوری، در خاتمه كتاب مستدرك الوسائل، اشتباه فرمود كه جعفر بن حسین قمی را از استادان مفید شمرد. ریشه این اشتباه از این جا ناشی می شود كه او قصور كرد كتاب اختصاص از شیخ مفید است. بلكه جان كلام این جا است كه احمد بن حسین روایت می كند از استاد خود، جعفر بن حسین قمی، آن گاه شیخ مفید كه آمده از كتاب اختصاص احمد بن حسین به عین الفاظ، استخراج كرد؛ حاجی نوری خیال فرمود كه مفید از جعفر بن حسین روایت می كند.(12) 4. محمد بن علی بن فضل بن تمام:(13) این محدّث بزرگوار، كنیه اش «ابوالحسین» و استاد حدیث گروهی از استادان شیخ نجاشی است.(14) نجاشی در منزلت او چنین می نگارد: محمد بن علی بن فضل بن تمام بن سُكین؛ همانا او ملقّب به سُكین شد؛ زیرا بزرگان حدیث، او را بسیار بزرگ می داشتند و او محدّث موجّه، موثّق، برجسته و دارای باورهای دینی درست و منطقی و بسیار خوش تألیف بود. او آن گاه تمامی آثار این استاد حدیث را نام می برد.(15) از سخن شیخ طوسی بر می آید كه او در سال 340 در قید حیات بوده است.(16) شخصیّت راویاینك لازم است كه شخصیّت و منزلت جعفر بن حسین قمی را از دیدگاه دانشوران شیعی، مورد ارزیابی قرار دهیم. در این زمینه زیباترین و دقیق ترین سخن، از نجاشی است كه می گوید: جعفر بن حسین، معروف به ابی محمّد مؤمن قمّی، استادی است از استادان قم؛ محدّثی صاحب وجاهت و وثاقت صفحه 147 است كه در مقطعی از زندگی خویش از شهر قم هجرت كرد و به سوی كوفه شتافت و رحل اقامت افكند و در همین كوفه بود كه دنیا را بدرود حیات گفت.(17) بر پایه همین سخن، تمامی رجال نویسان، این محدّث را ستوده و از او به نیكی یاد كرده و با دیده تكریم و احترام به او نگریسته اند.(18) آیت الله خویی در كتاب خود می نویسد: جعفر بن حسین، یكی از استادان شیخ صدوق است كه در شأن استادش گفته: «رضی الله عنه» كه نشانه بزرگیِ این استادِ حدیث است.(19) یادگار مكتوبجعفر بن حسین بن شهریار قمی، علاوه بر تدریس، كتاب هایی را نیز تألیف نكرد و آموخته های خود را به رشته تحریر درآورد. نجاشی چند كتاب او را نام برده است كه عبارتند از: 1) كتاب المزار؛ 2) فضل الكوفه و مساجدها؛ 3) كتاب النوادر.(20) به سوی ابدیّتاین استاد گرانقدر و پرتلاش شیعه، بعد از این كه عمر بابركت خویش را در دو شهر قم و كوفه به گردآوری و نشر اخبار معصومین(ع) سپری كرد، سرانجام در سال 340 هجری در شهر كوفه سفر ابدی خود را آغاز كرد و ظاهراً در همان شهر، در جوار قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین(ع) به خك سپرده شد.(21) صفحه 148 یادآوری یك حادثهبعضی از دانشمندان تراجم در عصر حاضر، به این جا كه رسیده اند اشاره به حادثه ای تاریخی كرده اند كه مقارن با سال 340، سال رحلت این محدّث جلیل، است. در همین سال بود كه فرقه «قرامطه» خوار گشتند و لشكر آنان بعد از شكست های سختی كه بر آنان وارد شد، پركنده شدند و راه خانه خدا به روی حجّاج باز شد و راه ها امن گردید و حجّاج از سراسر جهان اسلام برای انجام مراسم حج به سوی مكه شتافتند.(22) یكی از فرقه هایی كه از فرقه اسماعیلیه جدا شد، «قرامطه» نام دارد كه منسوب به مردی از اهل عراق است. در سال 317 ابوطاهر قرمطی، با لشكر خود داخل مكه شد. او و سپاهش در روز 8 ذی الحجّه، در حالی كه زائران خانه خدا در حال نماز و طواف بودند، ناگهان سوار بر اسب داخل مسجد الحرام شدند و 1700 نفر را كشتند و بدن های آنان را به چاه زمزم ریختند. آن ها در خارج از مسجدالحرام، سی هزار نفر را قتل عام كردند، خانه های اهل مكه را غارت كردند و بچه ها را اسیر گرفتند. آن ها به درون خانه كعبه هجوم بردند و هر چه در آن بود، مانند قندیل ها، پرده و درب های كعبه را غارت كردند و همه این اموال را بین خود تقسیم كردند. حجرالاسود را از جای خود كندند و آن را به منطقه اَحساء در عربستان و یا هَجَر در بحرین انتقال دادند و حدود 22 سال در نزد آنان بود. تا این كه در سال 339 آن حجرالاسود را به مكه برگرداندند. در همین سال بود كه ابن قولویه قمی، از قم به سمت مكه حركت كرد تا كسی را كه حجرالاسود را به جای خود می نهد، یعنی حضرت مهدی(ع) را، زیارت كند. ابن قولویه به بغداد كه رسید، بیمار شد؛ به این دلیل نایب خود را فرستاد. نایب او خدمت صفحه 149 حضرت ولی عصر(ع) رسید و خواسته ها و حاجت های ابن قولویه را به امام عرضه داشت و پاسخ هایش را گرفت.(23) در پایان، مناسب است برخی از احادیثی را كه جعفر بن حسین مؤمن قمی نقل كرده، ذكر كنیم. پاره های زرجعفر بن حسین با واسطه روایت می كند از امام باقر(ع) كه فرمود: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: زمین برای هفت نفر خلق شده كه مردم به بركت وجود آنان روزی می خورند و یاری می شوند و باران بر آن ها می بارد. از آنان است: سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، عمار، حدیفه و عبدالله بن مسعود. و حضرت علی(ع) می فرمود: «من پیشوای آنان هستم و آنان كسانی بودند كه بر حضرت فاطمه زهرا نماز خواندند».(24) منزلت زید بن صوحانروایت می كند از حضرت امام صادق(ع) كه فرمود: هنگامی كه زید بن صوحان در جنگ جمل، به زمین افتاده و مجروح شده بود، امیرالمؤمنین بالای سر او آمد و فرمود: ای زید! خداوند ترا رحمت كند! زحمت دادن تو بسیار كم، ولی كمك كردن تو بسیار زیاد بود. آن گاه زید سرش را به سوی حضرت بالا برد و عرض كرد: یا امیرالمؤمنین! خداوند به شما جزای نیك عنایت كند. ای علی! تو به خدای بسیار دانا هستی. خداوند در دل و جان تو بسیار بزرگ است. من اگر در ركاب تو جنگ كردم و با مخالفین شما نبرد كردم، از روی آگاهی بود. من از همسر گرامی رسول مكرم اسلام، اُمّ السلمه، شنیدم كه می گفت: من از رسول الله شنیدم كه درباره علی فرمود: مَنْ كنْتُ صفحه 150 مولاه فعلیّ مولاه اللهمّ وال مَنْ والاه و عاد مَنْ عاداه وانصُر مَنْ نصره واخْذُل مَنْ خذله. آن گاه زید به امیرالمؤمنین عرض كرد: بر من ناگوار بود كه تو را تنها گذارم و دست از یاری تو بردارم؛ چه، اگر این كار را می كردم خداوند مرا خوار می كرد.(25) اثر دعای امامروایت می كند از حمّاد بن عیسی كه گفت: به محضر مقدس حضرت موسی بن جعفر(ع) رفتم و عرض كردم: جانم به فدایت! از خدا بخواه به من خانه، همسر، فرزندان و خادم و حجّ هر سال را روزی فرماید. حضرت دعا فرمود: اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد وارزقه داراً و زوجةً و ولداً و خادماً و الحجّ خمسین سنة. حمّاد می گوید: چون حضرت فرمود «50 حج»، دانستم زیاده بر پنجاه سال زندگی نخواهم كرم. سپس می گوید: من 48 حج به جا آوردم و این است خانه من و همسر من، كه در پس پرده است و صدای مرا می شنود، و این است پسر من، و این است خادم من كه پروردگارم این ها را به دعای حضرت موسی بن جعفر(ع) به من عطا فرمود. بعد از این سخن، حمّاد دو حجّ دیگر انجام داد. چون سال سوم شد، خواست به حجّ مشرّف شود؛ به میقات كه رسید و احرام بست و رفت كه غسل احرام كند؛ ولی ناگهان سیلی جاری شد و او را غرق كرد.(26) ارزش های معنویروایت می كند از حضرت امام جعفر صادق(ع) كه آن بزرگوار فرمود: بعد از یكی از جنگ ها، گروهی اسیر را به مدینه آوردند. فرمان كشتن آنان صادر شد، جز یك نفر كه كشته نشد. آن مرد رو به حضرت رسول كرد و گفت: پدر و صفحه 151 مادرم به قربان تو، چرا از میان آنان فقط مرا رها كردی و آزادی بخشیدی؟ حضرت فرمود: جبرئیل از طرف پروردگار به من خبر داد كه در تو پنج خصلت وجود دارد كه خدا و رسولش آن ها را دوست دارند: «الغیرة الشدیده علی حرمك و السخاء و حُسنُ الخلق و صدق اللسان والشجاعة؛ غیرت شدید بر همسر و سخاوت و خُلق نیك و راستگویی و شجاعت.» آن مرد كافر تا این سخنان را از رسول كرم شنید، بلافاصله اسلام را برگزید و مسلمان شد و اسلامش بسیار عالی و محكم بود. او در یكی از جنگ ها، كه در ركاب پیامبر گرامی اسلام بود، و به شدت جنگ كرد و به درجه شهادت نایل شد.(27) پی نوشت ها:1 - رجال نجاشی، چاپ جامعه مدرسین، قم، ص 123 و چاپ داوری، قم، ص 89؛ رجال شیخ طوسی، ص 461 و 495؛ الذریعه، ج 1، ص 36 و ج 24، ص 325؛ الاعلام فی القرن الرابع، ص 70؛ تهذیب المقال، ج 4، ص 426؛ قاموس الرجال، چاپ قدیم، ج 2، ص 378؛ نقد الرجال تفرشی، ص 69؛ رجال ابن داود، ص 63؛ ایضاح الاشتباه، جامعه مدرسین، ص 132؛ لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، ج 2، ص 114؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 89؛ خلاصة الاقوال، ص 33؛ جامع الروات، ج 1، ص 151؛ تنقیح الرجال، ج 1، ص 215؛ معجم الرجال الحدیث، ج 4، ص 64؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 153 بهجة الآمال، ج 2، ص 527؛ منتهی المقال، ج 2، ص 237، چاپ مؤسّسه آل البیت؛ الجامع فی الرجال، ص 257 و مجمع الرجال قهپایی، ج 2، ص 26 . 2 - ستارگان حرم، ج 2، ص 7 . 3 - همان، ج 7، ص 303 . 4 - همان، ج 8، ص 211 . 5 - جامع الروات، ج 1، ص 151 و رجال نجاشی، چاپ داوری، ص 263 . 6 - تنقیح المقال، ج 2، ص 93، باب محمّد . 7 - الاعلام، آقا بزرگ طهرانی، ص 29 . 8 - الكنی والالقاب، ج 1، ص 212 . 9 - لسان المیزان، ج 1، ص 305 . 10 - الاعلام، ص 25 و 70 . 11 - همان، ص 25 و رجال نجاشی، چاپ مدرسین، ص 399 . 12 - الاعلام، ص 71 . 13 و 14 - همان، ص 70 . * «هو شیخ جمع من مشایخ النجاشی». 15 - رجال نجاشی . 16 - رجال طوسی، ص 503 . 17 - رجال نجاشی، ص 123 . 18 - قاموس الرجال، ج 2، ص 378 . 19 - معجم الرجال الحدیث، ج 4، ص 64 . 20 - رجال نجاشی، ص 123؛ الذریعه، ج 1، ص 34 و ج 24، ص 325 و الاعلام فی القرن الرابع، ص 70 . 21 - رجال نجاشی، ص 123 و الاعلام، ص 70 . 22 - تهذیب المقال ابطحی اصفهانی، ج 4، ص 439 . 23 - ریحانة الادب، ج 1، ص 123؛ الكامل فی التاریخ، ج 8، ص 391؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 356؛ شهداءالفضیله، ص 197 و منتخب التواریخ، ص 464 و 493 و 547 . 24 - كتاب الاختصاص، چاپ جامعه مدرسین، ص 5 . 25 - همان، ص 79 . 26 - همان، ص 191 و رجال كشی، ج 2، ص 64 . 27 - امالی شیخ مفید، ص 224، مجلس 46، حدیث 7 . |
بزرگان عرفان و معنویت