حکایت عرفانی ( محب را جدای از محبوب مپندار)
حکایت عرفانی (
محب را جدای از محبوب مپندار)
گفت: نه.
شخصی اویس قرنی را در کشور یمن دید و گفت: با آنکه حبیب خدا بوی محبت تو را در مدینه استشمام فرمود، چطور از فیض حضورش محروم ماندهای؟
فرمود: محب را از محبوب خود جدا مدان، و بُعد ظاهر را حاجب قرب معنوی مپندار. توئی که پیامبر را درک کردی، هیچ میدانی کدام دندان پیامبر شکسته شد؟گفت: نه.
فرمود: دندان ثنایش شکسته شد. چون همان روز که دندان پیامبر شکست، دندان ثنای من درد کرد و بیافتاد.
(ریاض المحبین، ص 139)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:46 توسط رستمي
|
بزرگان عرفان و معنویت